عبد الرزاق اللاهيجي
33
گوهر مراد ( فارسى )
مطلب دوّم از مقدمه در نمودن راه خدا و تقسيم آن به راه ظاهر و راه باطن بدان كه راه خداى تعالى را نه راهى است كه جز به پاى عجز و نيستى ، انديشهء سلوك آن توان نمود كه مشت خاك را با خالق پاك چه مناسبت - ما للتّراب و ربّ الأرباب - مخلوق را با خالق و ممكن را با واجب ، و حادث را با قديم ، و فانى را با باقى ، هيچگونه مناسبتى نيست كه دست توسّل در آن زده متوجهء درگاه او توان شد ، مگر به سلب همهء نسبتها ، كه چون نسبتها همه مسلوب گشت و پردههاى وهم و خيال از پيش نظر برخاست و يأس كلّى حاصل شد ، نويد امّيد كلّى باشد . چه هرگاه گرد نشست و هوا صاف شد ، ديدنى ديده شود ؛ و وجود ممكنات گردى است برخاسته و فضاى انديشه هوائى است غبارآلوده تا گرد ننشيند ، غير گرد به نظر در نيايد . و مقصود محققين صوفيّه از دعوى وحدت وجود و ادّعاى مرتبهء فناى مطلق ، زياده بر اين معنى كه اشاره به آن شد ، نمىتواند بود ، هر چه غير از اين شنوى زنهار نشنوى . و بالجمله راه خدا راهى است به غايت باريك ، و خود به خود اين راه پيدا نتوان نمود ، و به پايمردى عقل ، اين راه سير نتوان كرد ، بلكه به فضل او اميدوار بايد بود و او به عنايت خويش اين راه را بر بندگان گشاده و انبيا را به نمودن اين راه فرستاده ولى چون راه نموده شد به راه نمودهء خود